... فریدون مشیری ...
دوستی
دل من دير زماني ست كه مي پندارد
دوستي نيز گلي ست
مثل نيلوفر ناز
كه عجب ساقه ي ترد و لطيفي دارد
بي گمان سنگ دل است آن كه روا مي دارد
جان اين ساقه ي نازك را دانسته بيازارد
در زميني كه ضمير من و توست
از نخستين ديدار
هر سخن هر رفتار
دانه هاييست كه مي افشانيم
برگ وباري ست كه مي رويانيم
آب و خورشيد و نسيمش مهر است
گر بدان گونه كه بايست به با رآيد
زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد
آن چنان با تو بياميزد اين روح لطيف
كه تمناي وجودت همه او باشد و بس
بي نيازت سازد از همه چيز و همه كس
زندگي گرمي دل هاي به هم پيوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته ست ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:15 توسط گل سوسن
|
سلام