سرگذشت غم انگیزعلوم پایه...

...........از راننده تاکسی پرسیدم آقا دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء نمیرین؟ راننده با چشمانی که از فرط تعجب داشت از حدقه بیرون میزد و با دهانی باز چند ثانیه ای به من خیره نگریست و آنگاه با لحنی دلسوزانه و پدرانه به من گفت: چنین دانشگاهی در این شهر وجود خارجی ندارد. گفتم آقا شاید شما از وجودش بی اطلاعید؟!! با اطمینانی عجیب گفت: خیر من تمام عمرم راننده بودم و چنین اسمی به گوشم نرسیده... خلاصه به من فهماند که " نگرد نیست ".

بعد از کلی جست و جو و پرس و جو به این نکته پی بردم که بله... باید گفت منابع طبیعی نه دانشگاه صنعتی .(حتی مردم شهر هم از وجودش بی اطلاع بودند... )

خوب به هر زحمتی بود با ذوق و شوقی عجیب به دانشگاه رسیدم، . ده دقیقه ای به بالا نگریستم تا بالاخره موفق شدم سردرِ دانشگاه را پیدا کنم . با خطی نه چندان زیبا و بسیار ریز نوشته بودند: " دانشگاه صنعتی خاتم الانبیاء "

...